یک روز در ورزقان

من و ورزیقان ! هرگز فکرش هم نمی کردم روزی گذرم به ورزقان بیفتد البته همیشه به یاد شعر حیدر بابای شهریار که خاطره خوشی از آرموت ساتان های آن روستا داشته من هم حس خوب و مثبتی از آنجا همیشه در ذهن داشتم و البته پس از زلزله آن منطقه احساسهای مهرآمیز نیز بر آن اضافه شده بود.

 

پریروز عصر مسئول ناآشنائی از تهران زنگ زد که اکیپ سیار چشم پزشکی تحت عنوان نورآوران سلامت ( خیریه ) در روستای ورزقان مستقر است و به حضور یک اپتومتریست به ضرورت نیاز هست منهم اینگار خدا خواسته بی ملاحظه و بی محاسبه و بی اجازه ! بی درنگ گفتم فردا صبح اونجام و من دیروز در کنار همکاران چشم پزشک و دندانپزشک تیم سیار با حس قشنگ رهائی از وابستگیهای روزمره ، خودم را بازیافتم و یک روز را برای تعالی خودم قدم برداشتم.کار ما از ساعت 8 صبح تا 8 شب ادامه داشت و بودن در خدمت مردمان زحمت کش و نیازمند منطقه شما ، صفای دیگری داشت .

راستی تیم سیار همواره به اپتومتریست برای همکاری نیاز دارد.خدا را شکر همکاران تبریز ، اهر و مشگین با یک پیغام ، بی منت اعلام آمادگی کردند که چند روزی در معیت تیم باشند.

/ 4 نظر / 23 بازدید
پرستو

سلام[قلب]وای چقد زیباست[گل] من خیلی از وبلاگت خوشم اومده چون زیبا و پر محتواست[لبخند]منو با اسم وبلاگم بلینک و بگو تورو با چه اسمی بلینکم؟

سهیلا

درود بر شما و روح روشنتان .... پستتون رو خوندم و از همت بلندتون تحت تأثیر قرار گرفتم . سربلند باشید . حتما میدونیدکه این کارها در پیشگاه حضرت حق هرگز گم نخواهد شد ... به امید روزی که تمام دوستان در مطب ها و کلینک های خود را به روی مردم زحمتکش به اصطلاح فرودست بگشایند . آرزومند آرزوهایتان...

معیت

ممنون پرستو و سهیلا بخاطر لطف و پیامهای زیبا و دلنشینتان انشا ا.. موفق و شادمان باشید .

ثمین

سلام... تبریک می گم .... انشالله همیشه فرصت این فعالیت های بشر دوستانه برای شما و همکارهاتون در سراسر کشور فراهم بشه