سلامی دوباره

سلام / میدوونم خیلی دیر کرده ام ولی اوومدم بگم که من هنوز هستم . ظاهرآ گرفتاری های روزمره را جدی گرفته ام که نباید اینگونه میشد.

تازه من امسال رسیده بودم  به این نکته که بفهمم واقعآ  زندگی هموون شکستن یک بشقاب است و  بایستی آرامش را در همه لحظات اکنون حفظ کرد.

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبوحا

سكوتم از رضايت نيست دلم اهل شكايت نيست ... ايشالا خيره مشغوليتتون

اوني كه ... خيلي خسته شده ...

جناب معيت شايد زندگي شكستن يك بشقاب باشه اما دل آدما چي؟؟ اونم مثله بشقاب مي‌مونه؟؟؟؟ اگه دل آدم شكست بازم مي‌شه آرامش رو حفظ كرد؟

غزال

سلام!!! ای بابا به منم بگين چه خبره آخه!!! من اینجا در دیار غربت بی خبر موندم کسی هم منو تحویل نمی گیره!!!

معيت

به به ! اوضاع چه قاريشموش شده

غزال

اي صميمي اي دوست! گاه بيگاه لب پنجره خاطره‌ام مي‌آيي اي قديمي، اي خوب! تو مرا ياد كني يا نكني من به يادت هستم آرزويم همه سرسبزي توست دائم از خنده لبانت لبريز دامنت پر گل باد ...

مجيد

سلام! ببخشيد من مدتيه كه از لنز سخت استفاده مي‌كنم، شنيدم كه ممكنه اين لنزها سطح چشم رو خراش بدن يا آسيبي وارد كنند، با اين كه من هيچ مشكل خاصي در اين مدت نداشتم ممكنه كه اين اتفاق بيفته بدون اين كه درد يا عارضه‌اي قبل از اون حس كنم؟

معيت

سلام آقا مجید ،جای هيچ نگرانی نيست، ولی با پزشکت در ارتباط باش.

مجید

آنان كه علي را خداي خود مي‌دانند كفرش به كنار عجب خدايي دارند... روز شما و همه پدرهاي مهربون مبارك!

غزال

سلام! کسی خونه هست؟! بالاخره بعد از چند هفته موفق شدم وبلاگتونو باز کنم!!! اما بازم می بینم که بعد از چند هفته هم هنوز تشریف ندارین! چه خبر شده؟ <--- من